شرف الدين على يزدى
1025
ظفرنامه ( فارسى )
چند روز رايت عزيمت برافراخت و عساكرگرون مآثر را ترتيب كرده ، آغرق بگذاشت و از عقب ايشان نهضت فرموده « 1 » ، روى سعادت و اقبال به راه آورد . [ بيت ] پى مركبش فتح را راهبر * رفيق طريقش جنود ظفر و چون چند شب در ميان كرده ، هواى فرس گرد را از گرد فرس شمامهء مشك اذفر بخشيد ، به مدت پنج روز ، هفت قلعه از قلاع گرجيان بىدين مسخّر كرد ، و با زمين هموار گردانيد ، و زبان تيغ غازيان موحّد بسى از مشركان ( ثالِثُ ثَلاثَةٍ ) « 2 » گورا ، چهار تكبير فنا به گوش جان رسانيد . [ نظم ] چو فيروز شد رايت غازيان * به نيروى اقبال صاحبقران بكندند يكباره آن بوموبر * بسى قلعه كردند زير و زبر و زان كج نهادان ناراست كيش * بكشتند هر سو ز اندازه بيش و رايت منصور محفوف به عون و تأييد ملك غفور از آنجا بازگشت و در منگول به اردوى همايون نزول فرمود ، و در آن محل چند روز اقامت نموده ، در عين عشرت و شادمانى و كمال حشمت و كامرانى بنشست . در اين اثنا ايلچيان از طرف فرنگ رسيدند و پسر امير مراد - كه از قياصرهء روم بود و به قيد ايشان اسير شده - بياوردند و به وسيلهء اركان دولت غرّا به عزّ زمينبوس استسعاد يافته ، صورت هواخواهى امراى خويش به عرض ايستادگان پايهء سرير اعلى رسانيدند ، عواطف پادشاهانه ايشان را نوازش فرموده ، خلعت پوشانيد و خوشخاطر بازگردانيد . [ بيت ] بر آن آستان هركه روى نياز * نهاد از درش كامران گشت باز و ايشان به راه طربزون بازگشتند و اردوى كيهانپوى را جهت ملاحظهء چهارپايان مدت دو ماه در صحرا و علفزار منگول توقف افتاد و تمام امرا و لشكريان به درگاه
--> ( 1 ) . ع : روان شد . ( 2 ) . مائده / 73 .